بامدادان
بار ایمان و وظیفه شانه می شکند مردانه باش
یه پست تکراری اما وصف الحال
تو را چه سود
فخر به فلک بر فروختن
هنگامی که هر غبار راه لعنت شده
نفرينت ميکند
تو را چه سود
از باغ و درخت
که با ياسها به داس سخن گفتهای
آنجا که قدم بر نهاده باشی
گياه
از رستن تن می زند
چرا که تو
تقوای خاک وآب را
هرگز
باور نداشتی
فغان! که سرگذشت ما
سرود بیاعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعهی روسپيان باز میگشتند
باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد
که مادران سياهپوش
ـ داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و باد ـ
هنوز از سجاده ها
سر بر نياورده اند.
فخر به فلک بر فروختن
هنگامی که هر غبار راه لعنت شده
نفرينت ميکند
تو را چه سود
از باغ و درخت
که با ياسها به داس سخن گفتهای
آنجا که قدم بر نهاده باشی
گياه
از رستن تن می زند
چرا که تو
تقوای خاک وآب را
هرگز
باور نداشتی
فغان! که سرگذشت ما
سرود بیاعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعهی روسپيان باز میگشتند
باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد
که مادران سياهپوش
ـ داغداران زيباترين فرزندان آفتاب و باد ـ
هنوز از سجاده ها
سر بر نياورده اند.
!! نوشته شده توسط ایمان
| 0:22 | دوشنبه یکم تیر 1388
•


