تبليغاتX
بامدادان

بودن یا نبود شدن "خاصه در بهار"!!

وقتی ندونی دنبال چی هستی اون چیزایی که نیستن بهت مسیر می دن. اونوقته که اگه سرت بندازی جلو و مث یه گاو نر زخم خورده تو مسابقه ی گاوبازی  به هر چی که دور و برت می بینی حمله می کنی. یک آن که به خودت میای می بینی سر از کجاها که در نیاوردی! چون خیلی چیزا باید باشن که نیستن و خیلی چیزای دیگه هم که  هستن نیست می شن .

اینجور وقتهاست که به بی ارزشی خودت و همه اونایی که همه چیزت شدن پی خواهی برد.

حالا باید چه کار کرد ؟ چند راه پیش رو داری؟ خیام وار یه جام باده بگیری و بری با حوریان زمینی حالشو ببری؟ تارک دنیا بشی و به کوه و دشت پناه ببری؟ قدرتمند بشی و و زمین و زمان رو به سخره بگیری ؟ و یا یه غلطای مشابه دیگه واسه وقت گذرونی!!!!!

هنگام سپیده دم خروس سحری   دانی که چرا همی کند نوحه گری

یعنی که نمودند در آینه صبح          کز عمر دمی گذشت و تو بی خبری

 
!! نوشته شده توسط ایمان | 1:12 | جمعه چهاردهم فروردین 1388 •