تبليغاتX
بامدادان

باخودم مشغول جنگم .یه جنگ سرد، درست مث امریکا و شوروی که جنگشون هیچ وقت یه برنده ی درست و درمون نداره منم در حال بکش بکش (با کسره) هستم. نیت کردم حقمو از دنیا بگیرم نمی دونم به هر قیمتی یا نه .اما اهل به هر قیمتی نیستم یه جاهایی نه اینکه کم بیارم نه، واقعن اهلش نیستم .

از اون دسته آدما نیستم که تو بهشت هم که باشن و دوتا حوری در حال ماساژشون باشن بازم ناراضی هستن اما اینجا اونجا نیست که باید الان باشیم . نه؟!

می دونی دست خودم نیست تقصیر خود دنیاست که منو به خودش راه داد و بعدم منو مچل خودش کرد حالا هم هر بلایی سرش بیارم گردن خودشه. مث چند سال پیش که با بابام دعوام می شد می گفتم تقصیر خودت بود که ت ... ممو انداختی .شاید اون موقع اونم آرزو می کرده کاش منو میریخت توی دستمالی روی فرشی یا توی دست به آبمون!

البته الان دیگه روم نمیشه ازین حرفا بهش بزنم یه جورایی در اوج تضاد فکری یه معاهده ی صلح ضمنی ی نه چندان دوستانه امضا کردیم.

راستی دیروز پنج هزار تومن دادم یه تبر خریدم تا به یکی از آرزوهای گرون دوران بچه گی م رسیده باشم!!...

!! نوشته شده توسط ایمان | 23:38 | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 •