بامدادان
بار ایمان و وظیفه شانه می شکند مردانه باش
... اما تو باور مکن
سلام
حال همه ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی ی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
نه ای دل نا ماندگار بی درمان
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خواب های ما
سال پر بارانی بود
می دانم همیشه حیاط آنجا
پر از هوای تازه ی بازنیامدن است
اما تو لااقل حتی هر وهله ، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل و شقایق نیست. . .
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری
نه ری را جان!
نامه ام باید کوتاه باشد ، ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت می نویسم
حال همه ی ما خوب است
اما تو باور مکن
!! نوشته شده توسط ایمان
| 23:44 | یکشنبه بیستم خرداد 1386
•


