بامدادان
بار ایمان و وظیفه شانه می شکند مردانه باش
سرودي براي سپاس و پرستش
بوسه هاي تو
گنجشككان پر گوي باغند
و پستان هايت كندوي كوهستان هاست
و تنت
رازي ست جاودانه
كه در خلوتي عظيم
با منش در ميان مي گذارند
تن تو آهنگي ست
و تن من كلمه ئي ست كه در آن مي نشيند
تا نغمه ئي در وجود آيد :
سرودي كه تداوم را مي تپد
در نگاهت همه مهرباني هاست :
قاصدي كه زندگي را خبر مي دهد
و در سكوتت همه صداها :
فريادي كه بودن را تجربه مي كند
!! نوشته شده توسط ایمان
| 13:31 | چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386
•

