تبليغاتX
بامدادان

هذیان

فردا هم هرچه باداباد، تا باد به کدام سویمان برد. کاری نمی شود کرد ، یعنی کاری از دستمان برنمی آید . نمی دانم تقصیر را به گردن وارثان فاسد میراثی تاریخی بیندازم و یا بر گردن ایزدان مرده و تکنولوژی دیوانه . به هر حال هرکدامشان باشد آنکه زیر چرخ ارابه های این سواران دیوانه می میرد ماییم .


- به پیش اسب چموش می خواهم تاریـخ را به آتش بکشم . چه کسی گفته کوره هـای آدم سوزی آدم           می سوزاندند! مگر آدم هیزم است؟ (با خنده ای تصنعی)
اسب : چه لبخند کریه چندش آوری بر لب می رانی سوار.
لگد به شکم اسب .
- برو ابله فتح جهان نزدیک است! لعنتی ! آن دیگر کیست؟
_ که هستی سوار ؟
- ابر مردی از شرق .
_ ابرمرد! ذکی !! پس تو دیوانه ای ستیزه جویی ؟ ستیزه جوی بی لشکر که روز گذشته اینجا را ... راستی چه می کاشتی؟
- برو حیوان. برای منجی یک لحظه هم طلاست (رو به مرد ) تو را نجات خواهم داد اگر خودت بخواهی . کافیست استغفارکنی!.................
... شعر می نویسم می دانم اما باید به روز شوم !!

!! نوشته شده توسط ایمان | 19:45 | یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 •

هیچ

"هیچ فقط بودم"

!! نوشته شده توسط ایمان | 19:8 | شنبه بیست و سوم دی 1385 •

و خداوند دگر باره پسر می خواهد

 تقدیم به" آرش کیانیان" عزیز

 

 

 

 

 و خداوند دگر باره پسر می خواهد                   جرعه ای زمزمه از زخم تبر می خواهد                                                            

و          وتو روییدی از آن خاک که آبش کردند                 نام آدم بـه تو دادند و خـرابـش کردنـد

 

 


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط ایمان | 16:5 | دوشنبه هجدهم دی 1385 •

آلبر کامو

" چون جانب انسانیت را گرفته قسمت او تنهایی است در وجود او سرانجام خرد دیوانگی است"

 

"همه معرفتی که در دنیا وجود دارد به اشک یک کودک نمی ارزد."

!! نوشته شده توسط ایمان | 0:21 | پنجشنبه چهاردهم دی 1385 •

ارنستو چه گوارا

!! نوشته شده توسط ایمان | 11:7 | جمعه هشتم دی 1385 •

رفیق چه گوارا


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط ایمان | 21:36 | سه شنبه پنجم دی 1385 •