هذیان
- به پیش اسب چموش می خواهم تاریـخ را به آتش بکشم . چه کسی گفته کوره هـای آدم سوزی آدم می سوزاندند! مگر آدم هیزم است؟ (با خنده ای تصنعی)
اسب : چه لبخند کریه چندش آوری بر لب می رانی سوار.
لگد به شکم اسب .
- برو ابله فتح جهان نزدیک است! لعنتی ! آن دیگر کیست؟
_ که هستی سوار ؟
- ابر مردی از شرق .
_ ابرمرد! ذکی !! پس تو دیوانه ای ستیزه جویی ؟ ستیزه جوی بی لشکر که روز گذشته اینجا را ... راستی چه می کاشتی؟
- برو حیوان. برای منجی یک لحظه هم طلاست (رو به مرد ) تو را نجات خواهم داد اگر خودت بخواهی . کافیست استغفارکنی!.................
... شعر می نویسم می دانم اما باید به روز شوم !!
و خداوند دگر باره پسر می خواهد

و خداوند دگر باره پسر می خواهد جرعه ای زمزمه از زخم تبر می خواهد
و وتو روییدی از آن خاک که آبش کردند نام آدم بـه تو دادند و خـرابـش کردنـد
ادامه مطلب





