تبليغاتX
بامدادان

من بودم و شدم

سلام

من می نویسم پس هستم

اگر حتی بودن یا نبودن وسوسه ای بیش نباشد

"من بودم و شدم ...

راست بدان گونه که شهیدی عامی مردی

تا آسمان بر او نماز برد"

!! نوشته شده توسط ایمان | 12:25 | یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 •

ساموئل بکت

ساموئل بکت:
"انسان امروز انسان آرزوهای بی پایان است . گویی هر روز زنده گی اش را به روز بعد به تعویق می اندازد . آرزوهای او زنجیرهای پوچی اند که تا پایان جهان ادامه می یابند و این است که به زنده گی او معنا می دهد ."
!! نوشته شده توسط ایمان | 0:23 | شنبه هجدهم شهریور 1385 •

بی قراری

بی قرارم

بیقرارم دارم پا به پای نرفتن

 صبوری می کنم

دست و دلم به نوشتن نمی ره اما باید بنویسم . شاید این تنها کاری که می تونه روحمو از اضمحلال نجات بده . نباید تن به روزمره گی سپرد. باید حتی اگه بی ثمر هم ُ سگ دو زد. حالا بی خیال سرگشته گی بی فردایی کلافه گی ناامیدی .

حالا فقط تمایز مهمه.

باید به ایده هام وفادار بمونم. به قول کامو:

"یک طرف زیبایست و طرف دیگر در هم شکستگان و پایمال شده گان. با تمام سختی ای که این کار دارد من می خواهم به هر دو طرف وفادار بمانم."

!! نوشته شده توسط ایمان | 23:4 | جمعه هفدهم شهریور 1385 •

در آستانه

فرصت کوتاه بود و

 سفر جانکاه بود

اما یگانه بود و

هیچ کم نداست

چنین گفت بامداد خسته

!! نوشته شده توسط ایمان | 21:18 | جمعه هفدهم شهریور 1385 •

به یاد استاد

همیشه دلم می خواست تو یک جایی یه فرصتی بتونم با دیگران راجع به شاملو تبادل اندیشه کنم "شیرآهنکوهمردی " که کلامش به حق حق است بس لازم برای انسان راه گم کرده پساز همینجا از دوستانی که علاقمند به استاد شاملو و تبادل نظر هستن با آغوش باز استقبال می کنم .                       

 آنکه می گوید

دوستت دارم 

 دل اندوهگین شبی ست

 که مهتابش را می جوید.

!! نوشته شده توسط ایمان | 18:58 | جمعه هفدهم شهریور 1385 •

بامدادان

من بامدادم

خسته از با خویشتن جنگیدن

 خسته مدار و مدار و مدارا

!! نوشته شده توسط ایمان | 18:28 | جمعه هفدهم شهریور 1385 •